|
|
|
|
|
تقدیم به همه کودکان کشورم که اندازه تمام کودکیشان دوستشان دارم . بگذاریم کودک ما آنطور که خود دوست دارد کودکی کند اما صد افسوس که آن گلهای زیبای زندگیمان باید از نگاه ما کودک باشند یعنی کودکی که باید بزرگ باشد . تفسیر اشتباه ما از کودک چه اشتباه است . اگر ما حوصله زندگی نداریم بگذاریم آنها زندگی کنند ... آنقدر گفتیم نیفتی پسرهشدار ! آنقدر گفتیم خانه همسایه نه ! بازی با پسران کوچه زخمهای پای کوچکت را کفش می آزارد آی کودک! آی ... وتو معصومانه فریاد مرا در نگاهت به ترس نشستی ! نرو ! بیا ! برو چرا پدر! خاک بازی ممنوع ! گفتی با حیرتی که در احساس توبود کاش ! تا کودکم ،خودم بودم پدر ! کودک تو(1) زیر باران آب بازی می کند ! من اما خود کودکم پدر بگذارزندگی کنم جریان خونی که در زندگی من است . چه زود! فردا من هم تو می شوم .... افسوس ِ تو برای کودکی خود است . اکنون من کودکم پدر! ... بگذار . . . ....................................................................................................... 1- منظور کودکی است که در همه ما زنده است و دوست دارد همیشه کودکی کند . |
||